سلام دوستان
خیلی وقته به وبلاگم مطلب جدیدی نذاشتم
الانم که اومدم می خواستم بگم این آدرس وبلاگ جدیدمه ُ اگه یه وقتی کارم داشتید یا خواستید نظر بذارید به این آدرس بذارید.
ممنون میشم دوستان
راستی دوست عزیز اگه یه وقت من تند صحبت کردم باهاتون معذرت می خوام یهو زیادی احساساتی شدم
بای دوستان
www.vidi.blogfa.com
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط مسافر
|
چقدر خوبه که قدر محیط پاک اطرافمون رو بدونیم و همیشه واسه پاک نگه داشتنش تلاش کنیم

روز زمین پاکـ۲ اردیبهشت گرامی باد
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط مسافر
|
به تو گفتم که تویی جفتم
نگرانی های من و تو حس می شن
وقتی نگام به نگاهت چفت می شن
با تو بودن همه بدی هارو یادم برد
وقتی دیدم تو هم بدی ماتم برد ........
همیشه با عشقه که غم و غصه شروع می شه .......
+ نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط مسافر
|

وای جاده زندگی من که بهاریه بهاریه......یه بوی گل و شکوفه ای میاد که نگو و نپرس
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط مسافر
|
سلام دوستان
مرسی از لطفتون که بهم سر می زنید
فقط ۲تا خواهش دارم 
اول این که اسمتون رو کامل بنویسید و دیگه اینکه آدرس بلاگ خودتون یا هر چیز دیکه واسم بذارید تا بتونم باهاتون در ارتباط باشم
بازم ممنون 
راستی بلاگم رو تازه گرد گیری کردم . من وظیفه خودم می دونم همیشه بهش برسم.چه با شما چه بی شما
قابل توجه آدمهای از خود راضی
بای بای دوستان خوب
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اسفند 1389ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط مسافر
|
احساس می کنم وبلاگم شده فسیل و بی کس
کم کم داره تار عنکبوت می بنده
راستی ولنتاین مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط مسافر
|
می ترسم این روزگار چشم نداشته باشه خوشی مارو ببینه
+ نوشته شده در یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط مسافر
|
همه چی ارومه
من چقدر خوشحالم.پیشم هستش حالا به خودم می بالم
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط مسافر
|
همیشه فک می کردم دوست همیشه دوسته مخصوصا اگه از نوع خوبش باشه هیچ وقت نه تنهات می ذاره نه تنهاش می ذاری
حالا فک کن دوست خواهرت باشه یا دختر همسایه یا اصلا چرا راه دور برم...مامانت باشه
ولی همه اینا یه جوری تنهام گذاشتن. نه مستقیم نه!!!طوری که باور کن خودشونم نمی دونن دارن چی کار می کنن
وااااااااای
انقد دلم از همه گرفته انقد دلم از زمونه پره انقد گلوم بغض داره انقد چشمام اشک داره که نمی دونم باید باهاشون چی کار کنم
از همه خستم اززززززززززززززززززز همهمهمهمهمهمهمه
دلم می خواد برم یه جایی که هیشکی هیشکی ندونه کجام
خسته ام بخدا خسته
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط مسافر
|
دلم گرفته خیلی خیلی زیاد
دلم گرفته ولی درد این گرفتن اینه که نمی دونم آخه چرا گرفته اصلا از کی گرفته
وااااااااااای دارم دیوونه می شم
نمی دونم چی می خوام آخه همه چی دارم
نمی دونم کی می خوام آخه فکر کنم همه کس دارم (همسفر)
واااااااااااااااااااای خدایا من چه مرگمه
از دست خودم ناراحتم ... اصلا از خودم خسته شدم
یکی کمک کاش می کرد
کاش یه نفر میومد. دلداریم می داد . کسی که حتی فکر هم نکنم ای پیغام هم ببینه
بای تا بیشتر این شمارو هم خسته نکردم
بای

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط مسافر
|