|
تنگناي سختي است !. يک انسان يا بايد بماند يا برود . و اين دو هر دو اکنون برايم از معني تهي شده است . و دريغ که راه سومي هم نيست

جمع هر دو دوستى را عاقبت فراق و پريشانى است و هر چيز جز مرگ ناچيز است و اينكه من دوستى را پس از دوست ديگر از دست مى دهم نشان آن است كه هيچ دوستى جاويد نمى ماند.

مهربانيت را ديده ام نه در خواب .. که در آبي ترين لحظه هاي آبي بودنت و آمده ام که بمانم اگر ماندنم را بخواهي

|