|
احساس خوبی دارم
احساس می کنم دیگه توی این جاده دور سر خودم نمی چرخم و به عقب بر نمی گردم.
یا واقعا همین جوریه یا خیاله....!!!!
ولی ترجیح می دم حتی اگر خیال هم هست هیچ وقت ازش بیرون نیام.
چون آخر این جاده خیلی چیزا انتظار من رو می کشن...........
خوش بختی....آرامش....سعادت.......یا شاید یه همسفر!!!!
دلم می خواد به جای آهسته راه رفتن قدم هامو بزرگترو تندتر بردارم تا حداقل بتونم زودتر به ته جاده برسم!
ولی نمی دونم چرا می ترسم؟؟!!؟؟
خدا کنه با سختی های جاده بتونم بسازم !! بالاخره پایانی هست......!!!
یادتون نره چقدر مسافر بهتون احتیاج داره
مسافر رو دعا کنید

|